این روزها " لیلی نام تمام دختران زمین است "(1)  ...

بی خود خودت را به آب و آتش نزن ...

1 ) نام کتاب عرفان آهار نظری

اگه گفتم خدا حافظ ، نه این که رفتنت سادست

نه این که می شه باور کرد ، دوباره آخر جادست

دلم قلمرو جغرافیای ویرانیست

هوای ناحیه ی ما همیشه بارانیست

پ . ن ) انگار قرار نیست هیچ وقت گرمایی باشد ...

امروز یکی گفت : چندتا از دعاهایی که زیر ناودون طلا کردید مستجاب شد !

خودمونیم ! زشت نیست بگم هیچ کدوم !

پ. ن )‌عنوان ربطی به متن ندارد .

آفاق را گردیده ام ...

همه  مثل همید ...

اگر چیزی می خواهی شوی با راندن خودت بشو نه تاراندن دلاوران ...

یک مرد عشق را پاس می دارد

یک مرد هر چه را می تواند به قربانگاه عشق می آورد.

آنچه فدا کردنیست فدا می کند

آنچه شکستنی است می شکند

و آنچه تحمل سوز است تحمل می کند

اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود

{نادرابراهیمی} 

هیچ موجودی در دنیا تنفربرانگیز تر از «عاشق نیم بند » نیست !
گفتم ‍: گنجشک ِ آن همه آسودگی!
گفتی : پَر!
گفتم : پروانه پرسه های بی پایان!
گفتی : پَر!
گفتم : التماس ِ علاقه،
بیتابی ِ ترانه،
بیداری ِ بی حساب!
نگاهم کردی!
نه انگشتت از زمین ِ زندگی ام بلند شد،
نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر کشید!
سکوت کردی که چشمه ی شبنم،
از شنزار ِ انتظار من بجوشد!
عاشقم کردی! همبازی ِ ناماندگار ِ این همه گریه!
و آخرین نگاه تو،
هنوز در درگاه ِ گریه های من ایستاده است!
حالا - بدون ِ تو!-
رو به روی آینه می ایستم!
می گویم: زنبور ِ گزنده ی این همه انتظار،
کلاغ ِ سق سیاه این همه غصه!
و کسی در جواب ِ گفته های من «پر!» نمی گوید!
تکرار ِ آن بازی،
بدون ِ دست و صدای تو ممکن نیست!
پس به پیوست تمام ِ ترانه های قدیمی،
باز هم می نویسم:
برگرد!?

آغاز انسان ، دلتنگی است ...!!