مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

حرمت

آسان می روند و برگشتی در کارشان نیست ؛ حرمتها ...

!! نوشته شده توسط ستایش | 8:13 PM | سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388 • 3 نظر

پایان ...

مهم کی تمام شدن نیست / مهم چطور تمام شدن است ...

!! نوشته شده توسط ستایش | 5:55 PM | شنبه 6 تیر ماه سال 1388 • 3 نظر

داستانک

آسمان روشن می شود ، صدای وحشتناکی می آید و باران می بارد ...

یک روز معمولیست ...

فریدون می خواند ؛ دلم لاله ی عاشق ...

پیش نویس نامه اداری را باز می کند ؛

" سلام علیکم

جناب آقای / سرکار خانم .... "

ـ آهای صدای گیتار ...

دستانش تند تند ، کلیدهای کیبور را لمس میکنند و کلمات یکی یکی و پشت سر هم تایپ می شوند !

نامه که تمام می شود ، پیش پرینتش را می گیرد و می گذارد توی کارتابل ...

دلت یاس پر احساس آهای ..

مسنجرش را باز می کند ، آفلاینهای سند تو آل ... و بین آنها کسی نوشته :

سلام /اگر من ازدواج کنم ، تو چه کار می کنی؟

خیره می شود به صفحه مانیتور ...

دستانش خیس شده اند ، خشک شده اند مثل چوب ...

به زور به حرکتشان می آورد و می نویسد : خوشحال می شوم و اینتر ...

فریدون همچنان می خواند : تا اون روزی که نبضم بزنه ترانه سازم ...

!! نوشته شده توسط ستایش | 12:07 PM | سه شنبه 2 تیر ماه سال 1388 • 5 نظر

قاعده بازی !!

وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی / پس خفه شو و بازی کن .

!! نوشته شده توسط ستایش | 11:49 AM | دوشنبه 1 تیر ماه سال 1388 • 3 نظر

خیال

ما معتاد همیم / خیال می کنیم عاشقیم...

!! نوشته شده توسط ستایش | 5:32 PM | جمعه 29 خرداد ماه سال 1388 • 3 نظر

شنگول و منگول

یک عده شنگول و منگول دستهای آردمالی شده ی گرگه را باور کردند و فکر کردند مادرشان هست ، ریختند توی خیابانها !

!! نوشته شده توسط ستایش | 11:48 AM | دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388 • 4 نظر

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

 

خبر به دورترین نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک‌عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد
رها کنی‌، بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


مرحوم نجمه زارع

!! نوشته شده توسط ستایش | 1:41 PM | شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1388 • 4 نظر

تقویمها ...

تقویمها گفتند و ما باور نکردیم ... 

 

!! نوشته شده توسط ستایش | 11:59 AM | یکشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1388 • 3 نظر

از دفتر خاطرات یک صادق

ابایی ندارم که بگویم هنوزهم در همه جمع های خانوادگی دنبال تو می گردم

ابایی ندارم که بگویم توی تمام مجالس از اول تا آخر چشمهایم تو را می پایند .

ابایی ندارم که بگویم هنوز هم وقتی که صفحه ی طالع بینی مجالات را به سرگرمی ورق می زنم اول از همه سراغ ماه تولد تو می روم .  

ابایی ندارم که بگویم با شنیدن اسمت بی اختیار ضربان قلبم تندتر می شود .

اما ...

ابایی هم ندارم که بگویم همه اینها از روی عادت سالهای گذشته است نه عشق ...

!! نوشته شده توسط ستایش | 10:43 AM | پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1388 • 5 نظر

رابطه ی غیر قابل انکار

قطعا رابطه ی غیر قابل انکاری بین اسم انسانها و شغل آینده شان وجود دارد ... 

قول میدهم که نیمی از " مهری " و " مهین " خانمهای دهه ی چهل ، آرایشگرهای امروز هستند ...  

 

پ. ن ) بچه بودم اصرار زیادی داشتم " کاترین " صدایم کنند ...

!! نوشته شده توسط ستایش | 2:46 PM | یکشنبه 23 فروردین ماه سال 1388 • 1 نظر

ببین ...

بنگر چگونه دست تکان می دهم

گویی مرا برای وداع آفریده اند...

!! نوشته شده توسط ستایش | 11:29 AM | دوشنبه 17 فروردین ماه سال 1388 • 2 نظر

کمک

نمی داند وقتی کمکش کرد عاشقش شد یا وقتی عاشقش شد کمکش کرد...

!! نوشته شده توسط ستایش | 11:36 AM | یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1388 • 1 نظر

خدا به همه ظرفیت عنایت کند...

خدایا ...  

همنشینی با خل و چلان و دیوانگان کفاره ی کدام گناه است ، بگو تا زود ترکش کنم ...  

 

!! نوشته شده توسط ستایش | 09:45 AM | دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1388 • 0 نظر

دفتر پاکنویس

می روم دفتر پاکنویسی بخرم... 

زندگی را باید از سر سطر نوشت ...

!! نوشته شده توسط ستایش | 11:21 AM | چهارشنبه 28 اسفند ماه سال 1387 • 0 نظر

بارو بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست ...

موقع delete فولدر خاطراتت ، ذهنم eror می دهد ،گمانم یکی از فایلها در حال اجراست ... 

!! نوشته شده توسط ستایش | 2:11 PM | شنبه 24 اسفند ماه سال 1387 • 1 نظر
تعداد بازدیدکنندگان : 10671