ریز نوشت ...

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات هیچ کداممان نیست !

ریز نوشت ...

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات هیچ کداممان نیست !

حوصله فردا رو ندارم...

وقتی دلم برای شب فردا تنگ می شود

باید قبول کنم که هنوز دلم سنگ می شود...

قسم به چشمهایت ...

شاید از دستت کاری ساخته نباشد
اما از چشمهایت که ... 

صیاد

محبوب من ...

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی
«هاتف اصفهانی»

حتی اگر نخواهی...

انتخاب ، عمل می خواهد...
باید پایش ایستاد.

...

گاهی باید آنچه را که دل دوست دارد «انتخاب» کرد.


با همه ی سختی هایش !

مهاجرت خوب است
رفتن خوب است 
بریدن خوب است ...
این که جایی باشی که کسی نشناسدت خوب است
این که بتوانی خود خالصت را تجربه کنی و محک بزنی خوب است ... 


امتحان لعنتی ...

خدا نصیبتان نکند
شب امتحان و دلتنگی برای یار ...
که نه این را سامانیست و
نه آن یکی را مرهمی ...

زندگی!

قرار بود باران بیاید
زلزله آمد... 

نمک و زخم

آنان که ادعا کردند تنها زخم دل را گریه مرهم است

هیچ گاه گمان نمیبردند ، گریه هم شور است . . .

درد !

خدایا!
دنیایمان، پر بود از آش های نخورده و دهان های سوخته
پر از حکایت ثواب و کباب....
عاقبتمان را
تو که خدای معرفت هستی رو به راه کن !

مخاطب خاص دارد

حاضرم به جایت درد بکشم، اشک بریزم ...
اما درد تو مال توست،  به قدر دلت بزرگند، جایشان فقط همانجاست
توی دل کوچک من جا نمی شوند ... !!!