ریز نوشت ...

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات هیچ کداممان نیست !

ریز نوشت ...

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات هیچ کداممان نیست !

کاشکی مونیتورت بودم...

کلاه قرمزی:معذرت از ته دل
مجری:چرا نمیری خونه؟
کلاه قرمزی:اخه دلم تنگ میشه
...مجری:تنهایی؟ کلاه قرمزی:اهی(اره)
مجری:منم تنهام همه فکر میکنن فامیل من شهرستانن یعنی خودم اینجوری گفتم ولی منم هیشکیو ندارم عین تو
کلاه قرمزی:کاشکی من دایناسورت بودم!!!!!


مرد برای هضم دلتنگیاش...

تا صبح 

پیاده توی کوچه ها 

یقه کاپشنت را می دهی بالا 

شالگردنت را تا روی بینی ات بالا میکشی 

و هی قدم میزنی 

و چقدر وسوسه می شوی بروی یک پاکت وینستون بخری و دود کنی 

تا خود صبح... 

قطره چکان

بارالها 
آخرش هم نفهمیدم 
چرا توی حلقوم بعضی با پارچ نعمت می ریزی
و روی زبان ما با قطره چکان ...!

گذر زمان !

این " زمان " لعنتی که تا دیروز  
با گذشتش همه چیز را خراب می کرد 
حالا شده منجی 
نشسته ام که با گذشتش 
همه چیز را حل کند ...

بخل دنیا

گاهی چقدر دنیا بخیل است  
با این همه وسعت  
در زمین 
حتی در زمان 
برای با هم بودن  
دو نفر  ...

اسماعیلم ...

خدایا! 

چیزی بفرست برای قربانی کردن  
کارد را روی گلوی اسماعیلم گذاشته ام ...

چقدر می تواند بنیانش بر باد باشد ...

از دوستی ها نمی توان توقع ابدی بودن داشت ....  

نگاه درمانی

نگاه درمانی 
لبخند درمانی 
بوسه درمانی  

 

مطبت کاش   
کمی نزدیکتر بود ...

هر روز تعدادمان بیشتر می شود ...

آهای خانمه 
که توی پارک نشسته بودی دیشب  
خیره بودی به یه جایی که معلوم نبود کجاست
و تنها چیزی که نشون می داد زنده ای، اشکات بود ...  
می فهممت !

البلاء للهیچکدام

قرار بود ببینیم کداممان عاشق تر است  

شاید هیچکدام«ما»ن 

هر دو فقط عاشق بودیم... 

همین!