نشود فاش کسی آنچه میان من و توست ...

مادر بزرگ  قدرت  عجیبی دارد .حال و روزت را از نگاهت می فهمد ؛

به من نگاه می کند و می گوید :  عاشقی ، از نگاهت معلوم است ، نگاهت برق دارد

به دختر خاله ام می گوید : مراقب باش مادر جان ، حالت چشمهایت معلوم است که بارداری

به ...

می گویم : مادر جان چطور با قطعیت برایمان حکم صادر می کنید !  با یک نگاه ؟!

می گوید : از همان روز که  با پدرش برای عیادت پدرم به خانه مان آمدند  ، نگاه بازی شروع شد ،  قاصدی به جز نگاه نداشتیم ، خبری از تلفن وموبایل نبود... همه چیز نگاه بود و نگاه ... !

عشقش  را غمش را  عصبانیتش را ، همه را باید از نگاهش می خواندم ... من سالهاست مشق نگاه کرده ام دختر جان !

از همان روز که با پدرش آمدند عیادت پدرم تا همین حالا که دردش را مخفی می کند ...!

مادر بزرگ می گوید : نسل  شما خیلی چیزها بلدند ، اما " نگاه " را نه ! بلد نیستند ...

مادر بزرگ بزرگترین  لذت زندگیش خواندن نگاههای پدر بزرگ است .