از دفتر خاطرات یک صادق

ابایی ندارم که بگویم هنوزهم در همه جمع های خانوادگی دنبال تو می گردم

ابایی ندارم که بگویم توی تمام مجالس از اول تا آخر چشمهایم تو را می پایند .

ابایی ندارم که بگویم هنوز هم وقتی که صفحه ی طالع بینی مجالات را به سرگرمی ورق می زنم اول از همه سراغ ماه تولد تو می روم .  

ابایی ندارم که بگویم با شنیدن اسمت بی اختیار ضربان قلبم تندتر می شود .

اما ...

ابایی هم ندارم که بگویم همه اینها از روی عادت سالهای گذشته است نه عشق ...