باید بتواند چیزی را تغییر دهد،
حالا که کاری نمانده بکنم،
پس عشق می ورزم ...
سووشون/سیمین دانشور





































پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سووشون/سیمین دانشور
اسب حسین به حمایت او بر سواران حمله کرد و هر سوار را بر زمین می افکند و زیر پا می مالید تا چهل تن.
آنگاه از دست دشمن گریزان سوی حسین آمد و کاکل و موی پیشانی خود را در خون او آغشته کرد و سوی سراپرده زنان آمد: شتابان و گریان و شیهه زنان.
دختران پیغمبر بانگ او شنیدند و از سراپرده بیرون آمدند. اسب را زبون و بی سوار دیدند و زین را بر آن واژگون.
اسب حسین دست ها بر زمین می زد و نزدیک خیام سر بر زمین می کوفت تا بمرد.
کتاب آه/ص 423
کل ارض کربلا
یعنی همه جا کربلاست
یعنی همه جا همین جاست
همه جا همین جاست/علی اکبر بقایی/ نشر عماد
گناهی را نمی توان یافت که ما خود نیز امکان ارتکاب آن را نداشته باشیم.
جنایاتی که بدترین تبهکاران مرتکب می شوند،فقط شرحی از ضعف های بیش از اندازه ای است که همه در وجود خود داریم ...
مذهب در شرق و غرب/رادها کریشنان
تنها بنایی که اگر بلرزد محکمتر می شود ، دل است.
من او/امیر خانی
(این روزها برای بار سوم دارم می خوانمش)
سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید/نادر ابراهیمی
وقتی ضربه سهمگین باشد، لال میشوی
رضا قاسمی کتاب چاه بابل
سرّ آنکه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست؟ طبیعت بشری در جستجوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد . یاران! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است که که اسلام آورده اند اما در جست و جوی حقیقت ایمان نیستند. کنج فراغتی و رزقی مکفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست، در باد است. در جستجوی مأمنی که او را از مکر خدا پناه دهد، در جستجوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد. غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر ، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلطاند تا پیوسته به خاک شود.
فتح خون- سید مرتضی آوینی
پ.ن : نام کتاب قذافی "کتاب سبز" است .
گفتوگوهای اوریانافالاچی/ انتخاب و ترجمه غلامرضا امامی
بعد مطالعهی دست نوشتهی احسان رضایی در همشهری جوان این هفته، یاد این کتاب افتادم و خواندن دوبارهی مصاحبههایش خالی از لطف نبود ...
پسرک دوچرخهسوار به سرعت از کنار دخترک دانشآموز رد میشد و میپرسید:
" عروس مادر من میشی؟" دخترک هرگز به این سوال پاسخ نمیداد. سکوت علامت
رضا بود، این را هر دو میدانستند.
پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک، بازگشت و در قبرستان شهر کوچک آرام گرفت.
فردای روز تشییع استخوانهای پسرک، زن سر مزار او رفت. همان پسرک شوخ و شنگ
هفده ساله در قاب عکس به او لبخند میزد.دخترکی شش ساله ظرف خرما را جلوش
گرفت و گفت: " چقدر پسرتون خوشگل بوده!"
پسری که مرا دوست داشت/ بلقیس سلیمانی