موضوع بندی
» آیه نوشت (19)  
» غر نوشت (42)  
» دل نوشت (179)  
» دیگر نوشت (58)  
» شعر نوشت (115)  
» طنز نوشت (16)  
» آدم نوشت (307)  
» وصیت نوشت (30)  
» مناجات نوشت (26)  
» داستان نوشت (16)  
» کربلا نوشت (4)  
» دیالوگ نوشت (7)  
» عکس نوشت (4)  
» کتاب نوشت (32)  
» کاریکلماتور نوشت (3)  
» صوت نوشت (8)  
» حدیث نوشت (7)  
» پیشنهاد نوشت (3)  
نویسندگان
» ستایش (846)   
» بهانه (130)   
» هلیا (74)   
» بنیامین (64)   
» آصف (59)   
» عروسک پارچه ای (39)   
» ماه بانو (39)   
» ترانه بانو (33)   
» صـــاد (22)   
» فهیمه (19)   
» کوثر (19)   
» کتاب‌خوار (16)   
» فهمیرا (16)   
» ریحان (15)   
» دختری از سیدنی (14)   
» مصطفا (12)   
» ماه ناتمام (12)   
» والمری (6)   
» لفی خسر (6)   
» عروسک پارچه ای (5)   
» آرامش (4)   
» فاطمه (2)   
تعداد بازدیدکنندگان : 514716


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 فروردین ماه سال 1390 ساعت 5:04 PM
صورتش را نزدیک برد و آرام توی گوشش گفت: " یه عمر دلم می خواس بغلت کنم"
و اشکهایش چکید روی کفن سفید ...

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 5 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 6 فروردین ماه سال 1390 ساعت 3:12 PM
پاهای مصنوعیش هیچ مشخص نبود
اما خنده ی مصنوعی اش بدجور توی ذوق می زد ...
نوشته شده توسط هلیا | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 4 فروردین ماه سال 1390 ساعت 7:35 PM

پک عمیقی به سیگارش زد و چشم دوخت به چراغهای روشن شهر
صدای رادیو، حجم خالی خانه را پر کرد
آغازِ سالِ یک هزار و سیصد و نود هجری شمسی .... 


نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 29 اسفند ماه سال 1389 ساعت 2:45 PM

گفت : " عیدت مبارک."
صدایش گرفته بود ...
زل زدم به چشمهایش که داشت هی قرمز تر می شد.
گفتم : " عید مال شماهاس"
اشکش چکید .... سرش را پایین انداخت ...
آرام گفت : "هنوز تا اجرایِ حُکـ....."
صدایش با صدای بلندگو در هم آمیخت...
ـــ وقت ملاقات تمام است ... 

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 24 اسفند ماه سال 1389 ساعت 2:01 PM

گفت: دلم نمی خواهد پای یک انتخاب اشتباه بمانی،
نمی خواهم اشتباه بزرگت باشم!
و رفت ...

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 16 اسفند ماه سال 1389 ساعت 12:18 PM

پیرمرد، قسم راستش، چشمهای یونسش بود.
کم می گفت، اما وقتی چشمهایش ریز می شد، رگ گردنش ورم می کرد و می گفت : به چشمهایش قسم!! دیگر کسی نه نمی گفت، حتی اگر پیرمرد ادعا کرده بود که  ماست سیاه است و ذغال سفید... چشمهای یونس حرمت داشت، نه تنها برای پیرمرد که برای همه ی مردم ده، آخر همه، کوچک و بزرگِ ده دیده بودند که چشمهای یونس، همان چشمهای سیاه و خیره، یک شب میان روضه، نورش برگشت! میان روضه ی عباس...!

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1      2   
آرشیو
اردیبهشت 1391
شیدسچپج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


عنوان آخرین یادداشت ها
» قضاوت
» روزمرگی؟!
» باران که می بارد تو می آیی ...
» ارزش و احترام
» حواست باشد تو را نبیند
» جبر و اختیار
» مسیر انحرافی
» حقیقت
» فراموش کار
» محرم
» اشک
» نترس از بدنام شدن!
» دلیل ...
» مادر
» همین الان!
» غروب جمعه
» هذا یوم الجمعه
» قاصدک قاصدک بود؟
» نجات
» مُرد، می‌فهمی؟!
» مرا آتش به جان بگذارو بگذر ...
» هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست ...
» پیشنهاد هفته
» الهی
» قناعت نکنید لطفا!
» عشق شاید کافی نباشد اما لازم است ...
» سکوت، هویت دارد، حرف دارد ...
» قیدار
» در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور ....
» هذا یوم الجمعه ...
» پیشنهاد 1
» این راهش نیس
» محبت
» دنیای آدمها ...
» سه روز گذشت
» هذا یوم الجمعه ...
» این خنده که دریغش کردی...
» روضه!
» بلـــــه!
» به یک میزان ...
» بهانه
» جملات غرور آفرین
» آنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بود...*
» میدانم میدانی و من نمی دانم
» خیال کن!
» هموار
» حضرت یار
» سفر به عرش
» جاری نشوید در کویر ...
» انسان سازی
» خورشید پشت ابر نمی مونه اما...
» گل‌آرایی ذهن!
» به امید رسیدن به مقصد ....
» هذا یوم الجمعه ...
» ما مدعیان صف اول بودیم...
» حال این شبهای من...
» به ناگه شعله ای برشد...
» شروع
» تو از خود دور شو، نزدیکی این است
» هر کس همان‌گونه زندگی می‌کند که ...
» سیاره‌ی رنج!
» نسبت منت به محبت= بی نهایت
» هذا یوم الجمعه!
» مثلا اگر شهید بشود...
» بترسید از خرده علمی که توهم دانستن ایجاد کند ...
» منشاء اراده ، حُب است...
» اخلاص!
» عَربده ی ادبی....
» حالا که رفته از دلت آهو،چه می کنی...؟
» قضاوت نکن!
» واقع بین
» یغما
» حلوای تلخ
» ناخودآگاه ...
» شب زنده‌داری
» میلاد بانوی صبر مبارک
» حکمتت را میدانم
» نوید و نگار ...
» تقوا چیست؟!
» عید
» [ بدون عنوان ]
» برای ندیدن سقوط!
» من اشک می‌ریزم، پس هستم ...
» بانوی وبلاگ نویس!
» حراج نوروزی یا ...
» پیشنهادهایی برای کتابخواری در ایام نوروز
» [ بدون عنوان ]
» اثرات گناه
» هفت سین و یه قاف
» بهانه...