موضوع بندی
» آیه نوشت (19)  
» غر نوشت (42)  
» دل نوشت (179)  
» دیگر نوشت (58)  
» شعر نوشت (115)  
» طنز نوشت (16)  
» آدم نوشت (307)  
» وصیت نوشت (30)  
» مناجات نوشت (26)  
» داستان نوشت (16)  
» کربلا نوشت (4)  
» دیالوگ نوشت (7)  
» عکس نوشت (4)  
» کتاب نوشت (32)  
» کاریکلماتور نوشت (3)  
» صوت نوشت (8)  
» حدیث نوشت (7)  
» پیشنهاد نوشت (3)  
نویسندگان
» ستایش (846)   
» بهانه (130)   
» هلیا (74)   
» بنیامین (64)   
» آصف (59)   
» عروسک پارچه ای (39)   
» ماه بانو (39)   
» ترانه بانو (33)   
» صـــاد (22)   
» فهیمه (19)   
» کوثر (19)   
» کتاب‌خوار (16)   
» فهمیرا (16)   
» ریحان (15)   
» دختری از سیدنی (14)   
» مصطفا (12)   
» ماه ناتمام (12)   
» والمری (6)   
» لفی خسر (6)   
» عروسک پارچه ای (5)   
» آرامش (4)   
» فاطمه (2)   
تعداد بازدیدکنندگان : 514704


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 10 مهر ماه سال 1389 ساعت 00:28 AM

مریضم در حد تیم ملی!

دلتنگم در حد بنز!

غمگینم در حد بوندس لیگا!

حال دلم هیچ خوب نیس!

یه لبخند، آویزونِ صورتمه ولی،

چند قطره اشکِ نریخته، ته چشامه...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 5 مهر ماه سال 1389 ساعت 00:07 AM

"صاحب عکس فوق در تاریخ 16 بهمن 86 وارد زندگی من شده و بلافاصله در قلبم خانه کرده. نامبرده دارای نگاهی گیرا و لبخند ظریفی است که دل مرا آب میکند. چنانچه وی را جایی، خارج از قلب بنده دیدید، لطفا سریع به آدرس مذکور برگردانده و مژدگانی دریافت کنید."  با تشکر

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 25 شهریور ماه سال 1389 ساعت 10:03 PM

پنجره های ماشین باز بود...باد از پنجره ها رد میشد و به صورتم میخورد...به سرم زد، قطره های اشکم را به دست باد بسپارم، ببینم تا کجا سفر میکنند....اتوبان، خلوت بود و سرعت ماشین زیاد و چراغهای وسط بلوار، روشن و درخشان....صدای آهنگ زیاد بود. آنقدر که با صدای باد، غوغایی براه انداخته بود...ساکت بود و خاکستر سیگارش، توی ماشین می ریخت....


یک آن دلم خواست این "لحظه" تا "ابد"، ادامه می داشت....


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 17 شهریور ماه سال 1389 ساعت 00:41 AM

دلم یک کوچ می خواهد....بی مقصد....بی بازگشت.....!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 16 شهریور ماه سال 1389 ساعت 01:02 AM

اگه تو سرنوشتو می نویسی.........دیگه هیچ اتفاقی، غم نداره!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 7 شهریور ماه سال 1389 ساعت 2:36 PM

خدا دوتا چیر نصیبت نکنه:

یکی آدمی که تو اوج غم و اشک، می خواد برات منبر بره و نصیحت و سرزنشت کنه!

یکی هم آدم زبون نفهم و بی منطق!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور ماه سال 1389 ساعت 1:07 PM

خدا جون!

از طریق مشکلات داری چکش کاریم میکنی تا صاف و خوشگل و صیقلی بشم، حرفی نیست.

فقط یه خرده آروم تر که کلا ریختمون رو آوردی پایین...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 1 شهریور ماه سال 1389 ساعت 00:13 AM

بیش از اینها ، آه ، آری

بیش از اینها میتوان خاموش ماند...

 

میتوان ساعات طولانی

با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت

خیره شد در دود یک سیگار

خیره شد در شکل یک فنجان

در گلی بیرنگ ، بر قالی 

در خطی موهوم ، بر دیوار


میتوان با پنجه های خشک

پرده را یکسو کشید و دید

در میان کوچه باران تند میبارد

کودکی با بادبادکهای رنگینش

ایستاده  زیر یک طاقی

گاری فرسوده ای میدان خالی را

با شتابی پرهیاهو ترک میگوید

 میتوان بر جای باقی ماند

در کنار پرده ، اما کور ، اما کر...


میتوان همچون عروسک های کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

میتوان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سالها در لابلای تور و پولک خفت

میتوان بی سبب فریاد کرد و گفت

" آه ، من بسیار خوشبختم "


*با اجازه ی فروغ!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 28 مرداد ماه سال 1389 ساعت 5:03 PM

هیچگونه نظریه و تز تربیتی

در رابطه با بچه و بچه داری

از آدمهای مجرد یا بی بچه

پذیرفته نخواهد شد!

شرمنده م.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1      2      3      4   
آرشیو
اردیبهشت 1391
شیدسچپج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


عنوان آخرین یادداشت ها
» قضاوت
» روزمرگی؟!
» باران که می بارد تو می آیی ...
» ارزش و احترام
» حواست باشد تو را نبیند
» جبر و اختیار
» مسیر انحرافی
» حقیقت
» فراموش کار
» محرم
» اشک
» نترس از بدنام شدن!
» دلیل ...
» مادر
» همین الان!
» غروب جمعه
» هذا یوم الجمعه
» قاصدک قاصدک بود؟
» نجات
» مُرد، می‌فهمی؟!
» مرا آتش به جان بگذارو بگذر ...
» هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست ...
» پیشنهاد هفته
» الهی
» قناعت نکنید لطفا!
» عشق شاید کافی نباشد اما لازم است ...
» سکوت، هویت دارد، حرف دارد ...
» قیدار
» در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور ....
» هذا یوم الجمعه ...
» پیشنهاد 1
» این راهش نیس
» محبت
» دنیای آدمها ...
» سه روز گذشت
» هذا یوم الجمعه ...
» این خنده که دریغش کردی...
» روضه!
» بلـــــه!
» به یک میزان ...
» بهانه
» جملات غرور آفرین
» آنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بود...*
» میدانم میدانی و من نمی دانم
» خیال کن!
» هموار
» حضرت یار
» سفر به عرش
» جاری نشوید در کویر ...
» انسان سازی
» خورشید پشت ابر نمی مونه اما...
» گل‌آرایی ذهن!
» به امید رسیدن به مقصد ....
» هذا یوم الجمعه ...
» ما مدعیان صف اول بودیم...
» حال این شبهای من...
» به ناگه شعله ای برشد...
» شروع
» تو از خود دور شو، نزدیکی این است
» هر کس همان‌گونه زندگی می‌کند که ...
» سیاره‌ی رنج!
» نسبت منت به محبت= بی نهایت
» هذا یوم الجمعه!
» مثلا اگر شهید بشود...
» بترسید از خرده علمی که توهم دانستن ایجاد کند ...
» منشاء اراده ، حُب است...
» اخلاص!
» عَربده ی ادبی....
» حالا که رفته از دلت آهو،چه می کنی...؟
» قضاوت نکن!
» واقع بین
» یغما
» حلوای تلخ
» ناخودآگاه ...
» شب زنده‌داری
» میلاد بانوی صبر مبارک
» حکمتت را میدانم
» نوید و نگار ...
» تقوا چیست؟!
» عید
» [ بدون عنوان ]
» برای ندیدن سقوط!
» من اشک می‌ریزم، پس هستم ...
» بانوی وبلاگ نویس!
» حراج نوروزی یا ...
» پیشنهادهایی برای کتابخواری در ایام نوروز
» [ بدون عنوان ]
» اثرات گناه
» هفت سین و یه قاف
» بهانه...