X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391
توسط: ستایش

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت ...

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

 از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

 از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

 کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

 دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

 نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

 شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

سید مهدی نقبایی

نظرات (1)
آزیتا
چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:23 ب.ظ
سلام
زیبا بود و دلنشین
ممنون
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد