موضوع بندی
» آیه نوشت (16)  
» غر نوشت (42)  
» دل نوشت (170)  
» دیگر نوشت (50)  
» شعر نوشت (91)  
» طنز نوشت (16)  
» آدم نوشت (271)  
» وصیت نوشت (24)  
» مناجات نوشت (22)  
» داستان نوشت (15)  
» کربلا نوشت (4)  
» دیالوگ نوشت (4)  
» عکس نوشت (3)  
» کتاب نوشت (19)  
» کاریکلماتور نوشت (3)  
» صوت نوشت (6)  
نویسندگان
» ستایش (806)   
» بهانه (120)   
» هلیا (70)   
» بنیامین (63)   
» آصف (58)   
» عروسک پارچه ای (39)   
» ترانه بانو (33)   
» ممول مهربون (32)   
» صـــاد (22)   
» کوثر (16)   
» کتاب‌خوار (16)   
» فهمیرا (16)   
» دختری از سیدنی (14)   
» ریحان (13)   
» ماه ناتمام (12)   
» والمری (6)   
» لفی خسر (6)   
» عروسک پارچه ای (5)   
» آرامش (4)   
تعداد بازدیدکنندگان : 448146


صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن ، مارلون براندو ،‌ آنتونی کوئین
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 دی ماه سال 1387 ساعت 7:04 PM

من آخرش نفهمیدم زلیخا عاشق بود یا هوسران ...


نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 4 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 28 دی ماه سال 1387 ساعت 5:53 PM

حکم پازلی را دارم که قطعه ی اصلیش برای همیشه گم شده ... 


نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 28 دی ماه سال 1387 ساعت 09:49 AM

در اعجاز قرآن و احسن القصص بودن داستان یوسف همین بس که ملت شهید پرور با این همه سوتی ، دستکاریهای ناشیانه در داستان و  روایت پر از اشکال ، باز هم آنرا پیگیری می کنند و حظ وافر می برند ...


نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 25 دی ماه سال 1387 ساعت 4:17 PM

و لا یمکن الفرار من محبتک ...

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 15 دی ماه سال 1387 ساعت 09:34 AM

صدای شمشیرش می آمد، صدای تاخت اسب و زمزمه شعری که می خواند:« این مبارزه، جوهره مردان را آشکار می کند .این مبارزه، ادعا را از حقیقت جدا می کند  »(۱).

نفس ها حبس بود. جوان های خویشاوند، سر لای زانوها پنهان کرده بودند تا فریادی را که در راه بود نشنوند. جوانها، نیمه شب،  دور از چشم بزرگترها رفته بودند  بیابان، با هم پیمان بسته بودند  پیش از علی اکبر بروند.  می دانستند که هر زخم تن علی، پدرش را تکه تکه می کند. اما مگر پدر و پسر گذاشته بودند. علی گفته بود من باشم و شما بروید؟

پدر گفته بود اول علی! فقط قبل رفتن چند قدم پیش رویم راه برود. 

 

(۱) رجزهای علی بن الحسین معروف به علی اکبر  

 

نفیسه مرشد زاده

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 10 دی ماه سال 1387 ساعت 4:54 PM

 امام آمدند دم خیمه اش .دنبالش فرستاده بودند و نیامده بود. به فرستاده گفته بود به آقا بگو عذر دارم نمی آیم. امام دلشان رضا نشد و خودشان آمدند صدایش کنند.

گفت:« آماده مرگ نیستم آقا!،  اسب قیمتی ام  مال شما»

 نگاهی کردند که از شرم لال شد:«  اسب ات را نمی خواهیم. » چشم از او گرفتند خیره شدند به خاک:« از اینجا دور شو که  فریاد غربت ما را نشنوی. که اگر بشنوی و نیایی...»

سوار اسب قیمتی اش  به تاخت، رفت و دور شد. 

1- عبیدالله بن حر  

 

نفیسه مرشد زاده

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 8 دی ماه سال 1387 ساعت 09:08 AM

۱ـ  

 

اسمت را از آسمان آورد ... 

جبرئیل ... 

با چشمانی خیس اشک ... 

تو شدی زینب ...!

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 5 دی ماه سال 1387 ساعت 09:13 AM

 بعضی ها چون برای خودشان می میرند خیال می کنند دیگران هم براشان می میرند

  

 

پ. ن )‌اگرخواستی بمیری حتما خبرم کن ..

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 3 دی ماه سال 1387 ساعت 4:39 PM

همـــــــــــــــه خوشبختـــــــ ولی ما چیـــــــــــ؟!!

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 2 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 1 دی ماه سال 1387 ساعت 09:03 AM

شب بی تو یلداترین یلداست .. 

آغاز فصل سردِ بودن ...

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
آرشیو
بهمن 1390
شیدسچپج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          


عنوان آخرین یادداشت ها
» المستخف بحُرمه ربّه ...
» گوسفند بیچاره
» خودشناسی ...
» ملاک را گفته های دیگران نگذاریم...
» غیرت خدا
» دوست داشتن ...!
» به همین سادگی!
» کدام پل
» بیرون از گود
» اگر یقین نباشد بالاخره کار خودش را می کند...
» تکلیفت را روشن کن !
» دلتنگی...
» [ بدون عنوان ]
» دو رو ...
» من فقط عاشق اینم.....
» دلیل خلقتت
» شه زاده
» مهندس شدین که چی آخه ؟!
» چرا؟!
» [ بدون عنوان ]
» مخصوصا خودسازی!
» [ بدون عنوان ]
» آرامش !
» نامه ی تولستوی به معشوقه اش !
» چی بگم والا!!
» کفاره گناه
» برای چی بعضی ها  این قدر بد جنسن؟؟
» من همان جنگجویم و لیک...
» هر که طاووس خواهد...
» حق اشتباه کردن ...
» تاملی دوباره...
» غروب جمعه
» و البته برعکس...
» !
» کاری بس بزرگ !
» جنت البقیع
» پرسش بنیادین!
» طفلک
» میانه رو !
» مسائل اجتماعی ، اجماع مسائل فردی است!
» یلدا
» هم جسمی و هم روحی!
» :-)
» عمیق‌نوشت
» نان اندوه
» اتفاق قریب
» معلوم نیست چی به چیه ؟!
» خانه‌ی دوست همینجاست، اگر بگذارند...
» چاره چیست؟!
» مبادا!
» [ بدون عنوان ]
» خدایا ما را با معرفت بمیران.
» یا عشق، ادرکنی.
» این همان منظورم این نبود است ...
» سرنوشت بعضی ...
» شام بی مروت غریب کُش
» کربلا به وسعت تاریخ است.
» آیا فرزند دختر رسول خدا تو را می خواند و پاسخ نمی دهی؟ *
» وقت صدا کردنش لکنت زبان نگیریم ...
» یک سوال فلسفی دارم:
» ما حسینی نیستیم وگرنه ...
» حتی آنها که نمی خواهند ...
» شاید به این خاطر خود را به خواب زده ایم!
» در ستایش خودخواهی
» عاقل و عاشق هم ندارد ...
» حسین (ع)
» ضعف!
» بله!
» قاتل بالقوه
» بی نام
» به همین راحتی!
» اخلاق !
» تکلیف دلم روشن است....
» اگر آب بود، شما هم شناگر قابلی بودی ...
» قهرهای کودکی ...
» امیر مومنان..
» غدیر
» سهم من
» در ستایش دنیا
» آدمها را به نقطه جوش نرسانید ...
» نذار  بدبخت بشم..
» توهم...
» روشن
» عشق ... پاییز ...
» زمان یک محدودیت است...
» روزهای ذی الحجه
» تنبل های بیکار ...
» گاهی برای خوبِ کسی شدن باید بدِ دیگری شد...
» بذار کمکت کنم!
» ایمان