موضوع بندی
» آیه نوشت (16)  
» غر نوشت (42)  
» دل نوشت (170)  
» دیگر نوشت (50)  
» شعر نوشت (91)  
» طنز نوشت (16)  
» آدم نوشت (271)  
» وصیت نوشت (24)  
» مناجات نوشت (22)  
» داستان نوشت (15)  
» کربلا نوشت (4)  
» دیالوگ نوشت (4)  
» عکس نوشت (3)  
» کتاب نوشت (19)  
» کاریکلماتور نوشت (3)  
» صوت نوشت (6)  
نویسندگان
» ستایش (806)   
» بهانه (120)   
» هلیا (70)   
» بنیامین (63)   
» آصف (58)   
» عروسک پارچه ای (39)   
» ترانه بانو (33)   
» ممول مهربون (32)   
» صـــاد (22)   
» کوثر (16)   
» کتاب‌خوار (16)   
» فهمیرا (16)   
» دختری از سیدنی (14)   
» ریحان (13)   
» ماه ناتمام (12)   
» والمری (6)   
» لفی خسر (6)   
» عروسک پارچه ای (5)   
» آرامش (4)   
تعداد بازدیدکنندگان : 448143


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 2:07 PM

میان بازی زندگی ...

به احترام تو ...

برای مرگ عاطفه ...

یک عمر ...

سکوت کردم ....

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 12:12 PM

عشق تو مرا السـت و منــکم ببعــید
 هجر تو مــرا  عند عـذابــی لـــشدید
بر گرد لبـت نوشــته یحــیی و یمــیت
من مات من العشق فقط مات شهید
 آن دم کـه شــود اذا الســماء فطــرت
 و آنــگــه که شــود اذا نجــوم کــدرت
من چنــگ زنــم دامــنت انـدر سئلت
 گویــم صنـــما بـــای ذنـــب قتـــلــت 
شیخ بهائی

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:40 AM
به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم هیچ چیز درست نخواهد شد

می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغ خواب هایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری،
که دیوارهای ساختمان نیمه کاره ی کوچه ما را بالا می برد،
سال ها پیش مرده است!
نگو که این همه مرده را نمی بینی!
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند!
می خواهند مرا هم مرده بینند!
مرا که زنده ام هنوز!
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!
تازه فهمیده ام که رؤیا،
نام کوچک ترانه است!
تازه فهمیده ام،
که چه قدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود!
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام!
تازه دو زاری ِ کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!
پس کنار خیال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،
که دل ِ تمام مردگان این کرانه خنک شود!
ولی هر بار که دست های تو،
(یا دست های دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود
و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم!
اما، از یاد نبر! بی بی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای................

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 5:00 PM

در منتهای صبوری ...

به انتهای صبوری رسیده ام ..

فریــــــــــــــاد !!

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 2 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:37 AM

گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد

هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد

 

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

 

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد

 

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد

خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد

 

سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس

دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد

 

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

 

زنده یاد نجمه زارع

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 3 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 4:02 PM

 

آدم است دیگر. عجیب و غریب. می داند اشتباه می کند ولی سرسختانه می خواهد اشتباهی برود . از این احمقانه تر می شود؟

حماقت با نون اضافه ..

غذای این روزهایمان است ...

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:18 AM

 

تصمیم گرفتم تصمیم بگیرم که تصمیم بگیرم

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 2 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 10:56 AM

حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

 

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 10:50 AM

تو قول دادی ...

بیا ...

این من ...

این تو ...

کو قول ...؟!!

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 0 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:59 AM

نه ساده ای نه خط خطی

نه دشمنی نه هـمنــفس

نه با تو جـای مــونــدنــــه

نه مونده راه پیــش و پس

نوشته شده توسط ستایش | چاپ یادداشت | 1 نظر
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4    >>
آرشیو
بهمن 1390
شیدسچپج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          


عنوان آخرین یادداشت ها
» المستخف بحُرمه ربّه ...
» گوسفند بیچاره
» خودشناسی ...
» ملاک را گفته های دیگران نگذاریم...
» غیرت خدا
» دوست داشتن ...!
» به همین سادگی!
» کدام پل
» بیرون از گود
» اگر یقین نباشد بالاخره کار خودش را می کند...
» تکلیفت را روشن کن !
» دلتنگی...
» [ بدون عنوان ]
» دو رو ...
» من فقط عاشق اینم.....
» دلیل خلقتت
» شه زاده
» مهندس شدین که چی آخه ؟!
» چرا؟!
» [ بدون عنوان ]
» مخصوصا خودسازی!
» [ بدون عنوان ]
» آرامش !
» نامه ی تولستوی به معشوقه اش !
» چی بگم والا!!
» کفاره گناه
» برای چی بعضی ها  این قدر بد جنسن؟؟
» من همان جنگجویم و لیک...
» هر که طاووس خواهد...
» حق اشتباه کردن ...
» تاملی دوباره...
» غروب جمعه
» و البته برعکس...
» !
» کاری بس بزرگ !
» جنت البقیع
» پرسش بنیادین!
» طفلک
» میانه رو !
» مسائل اجتماعی ، اجماع مسائل فردی است!
» یلدا
» هم جسمی و هم روحی!
» :-)
» عمیق‌نوشت
» نان اندوه
» اتفاق قریب
» معلوم نیست چی به چیه ؟!
» خانه‌ی دوست همینجاست، اگر بگذارند...
» چاره چیست؟!
» مبادا!
» [ بدون عنوان ]
» خدایا ما را با معرفت بمیران.
» یا عشق، ادرکنی.
» این همان منظورم این نبود است ...
» سرنوشت بعضی ...
» شام بی مروت غریب کُش
» کربلا به وسعت تاریخ است.
» آیا فرزند دختر رسول خدا تو را می خواند و پاسخ نمی دهی؟ *
» وقت صدا کردنش لکنت زبان نگیریم ...
» یک سوال فلسفی دارم:
» ما حسینی نیستیم وگرنه ...
» حتی آنها که نمی خواهند ...
» شاید به این خاطر خود را به خواب زده ایم!
» در ستایش خودخواهی
» عاقل و عاشق هم ندارد ...
» حسین (ع)
» ضعف!
» بله!
» قاتل بالقوه
» بی نام
» به همین راحتی!
» اخلاق !
» تکلیف دلم روشن است....
» اگر آب بود، شما هم شناگر قابلی بودی ...
» قهرهای کودکی ...
» امیر مومنان..
» غدیر
» سهم من
» در ستایش دنیا
» آدمها را به نقطه جوش نرسانید ...
» نذار  بدبخت بشم..
» توهم...
» روشن
» عشق ... پاییز ...
» زمان یک محدودیت است...
» روزهای ذی الحجه
» تنبل های بیکار ...
» گاهی برای خوبِ کسی شدن باید بدِ دیگری شد...
» بذار کمکت کنم!
» ایمان